چنانت دوست می دارم که گر روزی فراغ افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم

جاده من در همین مسیر ادامه خواهد داشت تا آخر
اگر بخواهی می توانی همراه من بیایی...
مطمئن باش
پایان خوبی دارد
رستگار خواهیم شد...
زنبوری که روی گل قالی بنشیند،
دست خالی به کندو بر می گردد....
اول ضد یخ در کاسه سرم می ریزم،
بعد به عاشقان قطب شمال فکر می کنم....
جزیره در دریا هم دل از خشکی نمی کن.!!!
![]()
پرنده به تساوی پرواز را بین بالهایش تقسیم می کند!!!
![]()
به ماهی فکر کردم، ولی چون به آب فکر نکرده بودم ماهی ذهنم مرد!!!
![]()
پشه آنچنان کینه داشت که حتی پشه بند را نیش می زد.
![]()
مسلما سیگار کشیدن با ترازو به تارهای صوتی و ریه ها آسیب نمی رساند.
![]()
آنچنان با تو یکی شده ام بانو
که وقتی اینجا نیستی ، دنبال خودم می گردم
کسی آمد...
از یک جای دور
دستم را می گرفت.
و از باتلاق بیرون کشید
تمام قورباغه های زشت را از نو نقاشی کرده است.
و ستاره را به آسمان بر گردانده است.
....
کسی که می خواست بیاید آمده است !!!
کسی این اطراف هست
از خودم بیشتر برای آینده ام نگران است
فکر می کنم باید تشکر کنم از او
......
چیزهای دنیا برعکس می شوند گاهی...
متشکرم بانو...
پروانه همیشه هم نشانه ای برای پریدن نیست
...
...
حالم دارد به هم می خورد
احساس می کنم چیزی در گلویم گیر کرده
خیلی بد است این
زندگی پیاده رفتن در جاده خونین است
که اسب های بی سوار از انتهای آن بازمی گردند
راه رفتن در این جاده است که آدم را ناامید می کند از انتهای آن
تو می دانی انتهایش چیست؟
"
این روزها حتی آب هم طعم آب نمیدهد"چقدر سخت است منتظر کسی باشی
که هیچ وقت به فکر آمدن نیست
براي درد غريبي دوا شدن سخت است
ميان مردم کافر خدا شدن سخت است
ميان اين همه سقراط پوچ و خيالي
براي حل معما چرا شدن سخت است

.jpg)
مقابل پنجره ات نرده کشیده ای،
تا عاشقانت دخیل ببندند و
من بیمناکم از کلیدی که قفل احساست را بگشاید بانو...
دیگر سفارشی نیست .
جان تو و جان پرنده های پر بسته ای که دی ماه به ایوان خانه می آیند....
خواب دیدم خانه ای خریده ام.
بی پرده،
بی پنجره،
بی دیوار...
.
حالا تو هی بخند...
باز کن پنجره را تا سر انگشت خیال
بنگارد بی تو شبو روزم یلداست....

