تبليغاتX
روز تاریک... (شب نوشت)

روز تاریک... (شب نوشت)

بسا بی گناهان هستند که بی جهت سر زنش می شوند.امام علی ع

جسد چشمهایش را گشود ، نوری از زندگی با همهمه های آن از سوراخ تابوتی که خود ساخته بود،به جان سردش رسوخ کرد.
پلکهایش را چندین بار بهم زد،حرکتی به اندام خشکیده اش داد،برخاست و از آن خارج شد.

زندگی را دید،چیزی را در زندگی جا نگذاشته بود،چیز تازه ای هم نداشت،کسی منتظرش نبود و هنوز نورش بدون گرما بود.

دوباره به تابوتش بازگشت،از اینکه چشمانش را گشوده بود،از اینکه کثافت زندگی دوباره او را آلوده کرده بود،شرمنده شد.
جسد چشمانش را با آرامش خاطر دوباره بست،زندگی هیچ چیز برای او نداشت.

نوشته شده در جمعه 1386/01/10ساعت 22:15 توسط عباس | |