روز تاریک... (شب نوشت)
بسا بی گناهان هستند که بی جهت سر زنش می شوند.امام علی ع
تنهاییم راباتو قسمت میکنم... سهم کمی نیست! چه چیز باعث می شود دیگر امیدوار نباشم مثل آتشی می مانم که آب به رویش می ریزند اما شعله اش بیشتر می شود چه چیز باعث می شود تنها بودن بد دردی است یکی از پرهای بالشتم با ناخن بیرون زده صورتم را می خراشید. انگار می خواست بر این خواب پر از تو خطی بکشد. البته به خاطر من بود. اما من برای ادامه دیدار... بالشم را برگرداندم و امید وارم هنوز آنجا باشی... فرهاد پتک می زند پلیس به فرهاد گیر می دهد پلیس می گوید مزاحم همسایه ها شدی فرهاد عصبانی می شود دیروز باز داشت برف می آمد می بینی ساذ دل آدم که از سنگ نیست آخر که کنده شود راحت اما بیخیال بی خیال شده ام دیگر... تو می بینی ساذ... تو می دانی.... ... ... دلم کمی هوا می خواهد ساذ دلم کمی بغل می خواهد بغلم کن ساذ بغلم کن بغل.... .... از این به بعد دوباره با ((ساذ)) زندگی خواهم کرد ((ساذ)) موجود دوست داشتی است قدرش را ندانستم... معذرت... ساذ موجود ساخته ذهنم بود که قبلا باهاش زیاد زندگی می کردم. عطری که از حوالی پرچم رسیده است ما را به سمت مجلس آقا کشیده است از صحن هر حسینیه تا صحن کربلا صد کوچه وا کنید محرم رسیده است فرا رسیدن ماه خون و قیام بر تمام عاشقان محرم و قیام گرامی باد. در این شب و روزا مارو هم از دعاهاتون بی بهره نذارین. التماس دعا ما همچنین به روح القدس ایمان داریم ، خداوند و حیات دهنده، او که با پدر(خدا) و پسر(مسیح)یگانه است در یک واحد. او که به همراه خدای پدر و خداوندمان عیسای مسیح پرستش شده و جلال می یابد. و ما معتقد به یک کلیسای جهانی و بازگشت دوباره به حیات آمین به دردها عادت دارم زیاد سخت نیست به عکس پروانه های مرده روی دیوار نگاه کن سخت نیست نگاه کن مگر قبلا بودی؟ عشق هاي کوچک را از بين مي برد ولي عشق هاي بزرگ را قوت مي بخشد. مثل باد که شمع را خاموش مي کند ولي آتش را شعله ور مي سازد . شكسپير همین یک لبخند کوچک می ماند بین من و تو همین حرف های توی سینه همین ها اینجا برف می بارد امشب شب زیباییست . هوای خلوت کرده ام خلوت با خودم. دلم از سفیدی دور مانده است مدتی ست. برف مرا سبک می کند به برف بگو ببارد چند روزی است زده ام توی خط معین دوستش دارم زیاد آدم ها را نگاه کرده ام چشم هایم درد گرفته اند عینکم را بردار چشم هایم خسته اند


دیروز باز داشتم به گذشته ام فکر می کردم
یه آینده ی نه چندان دورم
به اینکه شاید کمی پیر شده ام برای دور ریختن عقایدم
به اینکه می گذرد شاید این هم
و اگر نگذرد ؟
چه کنم
نه
تو
فکر می کنی
من باید چه کنم آنوقت؟



