روز تاریک... (شب نوشت)
بسا بی گناهان هستند که بی جهت سر زنش می شوند.امام علی ع
بعد از یه مدت امشب که شب بزرگی برامه گفتم یه دستی به سر و روی وب بزنم... اینجا الان آسمان به حال من گریه می کند. ولی من گریه آسمان را دوست دارم... وهمیشه شبهای بارانی را جزء بهترین شبهای عمرم حساب کرده ام. امشب هم که شب تولدم هست نمی دانم که خوشحال باشم یا .... وروود به مرحله جدید از از زندگی نیمی از عمرم به چشم بهم زدنی بر هم گذشت نمی دانم چه خواهد شد ولی الان می گویم که: کاش فقط یک سال پیش بود.... با آرزوی سلامتی برای تمامی دوستانی که ما رو تنها نمی ذارن. فدای مرامتون شاد ی باشید و سر حال... مگر آدم چند بار به این دنیا می آید که بخواهد همه چیز را امتحان کند ... این روزها یک عده گمنام برایم نظر خصوصی می گذارند می گویند عاشقم هستند بهشان باید بگویم من ظرفیت دوست داشتن را ندارم قدم به قدم از تو دور می شوم هاله ای می شوی در خاطراتم مثل همان هاله ای که دور سیاره مشتری هست . و کم کم محو می شوی می روی از یادم همش بیخود شاید هم گفته ام دوستت دارم اما فکر می کنم لحظه ای توی زندگی که آدم می فهمه ... کارهایی رو که قبلا جراتش رو نداشته ... حالا حتی اگر جراتش رو هم داشته باشه نمی تونه انجامش بده ... لحظه خیلی غمگین و سختیه ... باور کنید ... .... خواب می بینم اول مات می شوم ... و بعد هم کیش ... ....... همین صدای ساده همین اشک های شبانه همین من که خاموش شده است دیگر همین همین صدای ساده همین اشک های شبانه همین من که خاموش شده است دیگر همین راستش الان که دارم فکر می کنم می بینم اصلا مهم نیست مردم راجع به ظاهر آدم چه فکری بکنند حتی بگویند چه دماغ گنده ای دارد این یارو یا چه هیکل ضایع ای...اصولا فکر می کنم این که آدم قشنگ تر بشود هیچ ربطی عمل کردن دماغ و بدن سازی رفتن هر روز ندارد آدم می تواند یک تکه از دماغش را بکند و دور بیاندازد و اینکه آخرش دماغش چه شکلی بشود معلوم نیست مهم این است که درون آدم ها چه قدر زیبا باشد تو چه فکر می کنی... ... اینجا هرکس نامرد تر است خوشحال تر است خوشبخت تر هم. عکس های خودم را نگاه می کنم بعد فکر می کنم دنیا بدون من شاید کاملتر می بود الان کمی مهمل شده با وجود من می دانم چشمهایم خیس می شود پلک هایم سنگین می شود اشک هایم روی کاغذ شعرهایم می چکد اینجا بی نهایت تاریک است اینجا قهرمان شدن کار بیهوده ای است اینجا عاشق شدن کار بیهوده ای است خانوم های زیبا سطل هایتان را بیاورید اینجا اشک هایم را جمع کنید بعدا به دردتان خواهد خورد کلی ... خورشید که از راه می رسه عاشق اون صفات می شه عروس تاج به سر اون گنبد طلات می شه پا به پای عشق تو تا اون ور صحرا میاد پشت کو ه که می رسه جون میده فدات می شه الان مشهدم و این آپ تو مشهد می زارم که بدونین به یاد همه دوستان هستم. جای همگی دوستان خالی... نایب الزیاره هستم جز دلی عاشق ندارم هیچ از این دنیا ولی دستهایم را اگر خالیست آغوشی برایت می کنم... ولنتاین مبارک
دلم برای تو تنگ میشود همیشه ...
نگفته ام به تو
شاید نگفتم تا آخرش
گاهی
یاد من باش ...


