سلام
بعد از یه مدت امشب که شب بزرگی برامه گفتم یه دستی به سر و روی وب بزنم...
اینجا الان آسمان به حال من گریه می کند.
ولی من گریه آسمان را دوست دارم...
وهمیشه شبهای بارانی را جزء بهترین شبهای عمرم حساب کرده ام.
امشب هم که شب تولدم هست نمی دانم که خوشحال باشم یا ....
وروود به مرحله جدید از از زندگی نیمی از عمرم به چشم بهم زدنی بر هم گذشت نمی دانم چه خواهد شد ولی الان می گویم که:
کاش فقط یک سال پیش بود....
با آرزوی سلامتی برای تمامی دوستانی که ما رو تنها نمی ذارن.
فدای مرامتون شاد ی باشید و سر حال...
+
تاريخ سه شنبه 1386/11/30ساعت 22:58 نويسنده عباس
|
مگر آدم چند بار به این دنیا می آید
که بخواهد همه چیز را امتحان کند ...
همین که الان داریم بس امان است
+
تاريخ سه شنبه 1386/11/30ساعت 22:53 نويسنده عباس
|
این روزها یک عده گمنام برایم نظر خصوصی می گذارند
می گویند عاشقم هستند
بهشان باید بگویم من ظرفیت دوست داشتن را ندارم
کمی مراعاتم را بکنید...
+
تاريخ سه شنبه 1386/11/30ساعت 22:51 نويسنده عباس
|
قدم به قدم از تو دور می شوم
هاله ای می شوی در خاطراتم
مثل همان هاله ای که دور سیاره مشتری هست .
و کم کم
محو می شوی
می روی از یادم
+
تاريخ سه شنبه 1386/11/30ساعت 22:47 نويسنده عباس
|
همش بیخود
دلم برای تو تنگ میشود همیشه ...
نگفته ام به تو
شاید نگفتم تا آخرش
شاید هم گفته ام
دوستت دارم
اما
گاهی
یاد من باش ...
همین
+
تاريخ سه شنبه 1386/11/30ساعت 22:44 نويسنده عباس
|
فکر می کنم لحظه ای توی زندگی که آدم می فهمه ...
کارهایی رو که قبلا جراتش رو نداشته ...
حالا حتی اگر جراتش رو هم داشته باشه نمی تونه انجامش بده ...
لحظه خیلی غمگین و سختیه ...
باور کنید ...
....
+
تاريخ یکشنبه 1386/11/21ساعت 22:58 نويسنده عباس
|
خواب می بینم اول مات می شوم ...
و بعد هم کیش ...
.......
+
تاريخ یکشنبه 1386/11/21ساعت 22:54 نويسنده عباس
|
همین صدای ساده
همین اشک های شبانه
همین من
که خاموش شده است دیگر
همین
+
تاريخ یکشنبه 1386/11/21ساعت 22:51 نويسنده عباس
|
همین صدای ساده
همین اشک های شبانه
همین من
که خاموش شده است دیگر
همین
+
تاريخ یکشنبه 1386/11/21ساعت 22:50 نويسنده عباس
|
راستش الان که دارم فکر می کنم می بینم
اصلا مهم نیست مردم راجع به ظاهر آدم چه فکری بکنند
حتی بگویند چه دماغ گنده ای دارد این یارو یا
چه هیکل ضایع ای...اصولا فکر می کنم این که آدم
قشنگ تر بشود هیچ ربطی عمل کردن دماغ و
بدن سازی رفتن هر روز ندارد آدم می تواند یک تکه
از دماغش را بکند و دور بیاندازد
و اینکه آخرش دماغش چه شکلی بشود معلوم نیست
مهم این است که درون آدم ها چه قدر زیبا باشد
تو چه فکر می کنی...
...
+
تاريخ یکشنبه 1386/11/21ساعت 22:44 نويسنده عباس
|
اینجا هرکس نامرد تر است خوشحال تر است
خوشبخت تر هم.
+
تاريخ جمعه 1386/11/12ساعت 23:46 نويسنده عباس
|
عکس های خودم را نگاه می کنم
بعد فکر می کنم
دنیا
بدون من
شاید کاملتر می بود
الان کمی مهمل شده با وجود من
می دانم
ولی شما به رویم نیاورید
+
تاريخ جمعه 1386/11/12ساعت 23:45 نويسنده عباس
|
چشمهایم خیس می شود
پلک هایم سنگین می شود
اشک هایم روی کاغذ شعرهایم می چکد
اینجا بی نهایت تاریک است
اینجا قهرمان شدن کار بیهوده ای است
اینجا عاشق شدن کار بیهوده ای است
خانوم های زیبا
سطل هایتان را بیاورید اینجا
اشک هایم را جمع کنید
بعدا به دردتان خواهد خورد کلی
...
+
تاريخ جمعه 1386/11/12ساعت 23:39 نويسنده عباس
|
خورشید که از راه می رسه عاشق اون صفات می شه
عروس تاج به سر اون گنبد طلات می شه
پا به پای عشق تو تا اون ور صحرا میاد
پشت کو ه که می رسه جون میده فدات می شه
الان مشهدم
و این آپ تو مشهد می زارم که بدونین به یاد همه دوستان هستم.
جای همگی دوستان خالی...
نایب الزیاره هستم
+
تاريخ جمعه 1386/11/05ساعت 22:35 نويسنده عباس
|
جز دلی عاشق ندارم هیچ از این دنیا
ولی
دستهایم را اگر خالیست
آغوشی برایت می کنم...
ولنتاین مبارک
+
تاريخ چهارشنبه 1386/11/03ساعت 13:41 نويسنده عباس
|
بی تو با سایه خویش هم غریبم
بانو...
+
تاريخ چهارشنبه 1386/11/03ساعت 0:37 نويسنده عباس
|