روز تاریک... (شب نوشت)
بسا بی گناهان هستند که بی جهت سر زنش می شوند.امام علی ع
ما هرچه را که بايد يک شب رنگت میکنم دستهای تو را رها میکنم عرفان عباس معروفی شب ها به خودم می گویم چرا آنقدر مرا اذیت می کنی صبح ها به خواب می روم
آدم یک مدت که نمی نویسد بعدش اصلا یادش می رود داستان چه بود و چه باید بنویسد.... درست مثل پوکر زدن می ماند تکرار می خواهد شب از من خالی است. شب از تمام کلاغ های نفرین شده از تمام مترسکهای ترسو خالی است. شب از من خالی است. شب خوشحال است...
از دست داده باشيم، از دست داده ايم
ما بی چراغ به راه افتاديم
وماه، ماه، ماده ی مهربان
هميشه در آنجا بود
فروغ
سبزت میکنم
بهت شاخ و برگ میدهم
بعد
در سايهات آرام میگيرم.
بانو
تا به اقيانوس کبير بپيوندی
زيرا تو بزرگی
و من
آدمی هستم تنها.
مثل خدا که تقدير
نام تو را بر سينهام سنجاق کرد.
نگران من نباش.
عبارت است از نمد شدن
که هرچه چوبش بزنند
خاکش گرفته میشود
تلخ.


