روز تاریک... (شب نوشت)
بسا بی گناهان هستند که بی جهت سر زنش می شوند.امام علی ع
بال را او داشت . پریدن را من می دانستم. حیف شد ما نشدیم بانو... دو شاهین همدیگر را سخت در آغوش گرفته بودند.!! تا صداقت به ترازوی عدالت بر گردد... سوت می زند و راه می رود. به گمانم عاشق شده است !!! قطار کار جنون ما به تماشا کشیده است یعنی تو هم بیا که تماشا کنی مرا... سلام با عرض پوزش یه مدتی کمتر به روز میشم. برام دعا کنین برا همه دعا کنین.
نوشته شده در دوشنبه 1387/07/22ساعت
9:46 توسط عباس | |
نوشته شده در دوشنبه 1387/07/22ساعت
9:44 توسط عباس | |
نوشته شده در دوشنبه 1387/07/22ساعت
9:42 توسط عباس | |
نوشته شده در دوشنبه 1387/07/22ساعت
9:41 توسط عباس | |


