جای دیگری نمانده
هیچ چیزی به فکرم نمی رسد
هیچ دلیلی ندارد هم
شرمنده ام
کم آوردم
تو
خیلی
مهربانی
دقت کرده ای
جدیدا
توی خوابت
مردی هست
دونده تر از همه مردهای دنیا
قویتر
که تمام دیوها را می کشد
و شب
توی خرابه ها می خوابد
و حتی وقتی
اژدهای خیلی بزرگ خاکسترش می کند
خوشحال است
اشک چشمهایش را دیدی؟
اشک توی چشمهایش را دیدی؟
اگر بمیرم هم نمی گذارم تو حتی یک خواب بد ببینی
بعضی روزا حال آدم بهتره
بعضی روزا حال آدم
بدتره طبعن
بعضی روزام هیچ طور آدم نیست
نه بدتره
نه بهتره
کلن
ليلي گذشت و مجنون حالي خراب دارد
گفتم نگريم امّا ديدم ثواب دارد
مجنون منم كه ماندم، اين خاك، خاك ليليست
اي كاروان بياييد، اين چاه، آب دارد
چرخي زنيم در خود، بي خود ز خود، بچرخيم
دنيا پر است از چرخ، دنيا شتاب دارد
سر مي گذارم امشب بر بالش قيامت
مژگان سر به زیرم، عمريست خواب دارد
از وحشت قيامت، زاهد مرا مترسان
ترس از قيامتم نيست، دنيا حساب دارد
از سیاست که نمی توان گفت.
پس از عشق بگوییم که کم و بیش خطر کمتری دارد...
به جز حضور تو در این جهان هیچ چیز را جدی نگرفتم ...
حتی عشق را...
مرحوم حسین پناهی
ما وقت مردن در تابوت نیستیم!!!
ما در قلب کسانی هستیم که دوستمان دارند...